سديد الدين محمد عوفى
391
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
ياد مىدارى كه آن روز « 1 » با تو مشورت كردم در باب ابو مسلم ، تو به كشتن او اشارت كردى . يزيد « 2 » گفت : يا امير المؤمنين هنوز اثر آن سياست در دل من باقى است . فرمود كه اين ساعت مقرّم « 3 » كه رأى راست آن بود كه « 4 » گفته بودى اما انديشه كردم كه نبايد كه كسى در آن معنى از زبان تو كلمهاى بشنود و اين سخن بر جايى « 5 » شايع شود و به سمع ابو مسلم رسد « 6 » و بعد از آن مرا امكان گرفتن او « 7 » نبود و كار از دست من برون شود . هرچند كه « 8 » بر كياست و دانايى تو « 9 » اعتماد بود كه اين سر مكشوف نشود و لكن حزم آن تقاضا مىكرد كه بر تو هم اعتماد كرده نيايد ، تا به آسانى غرض به حصول پيوست و آنچه در باب او اشارت كرده آمد « 10 » در باب او به امضا رسيد . [ وصيت شمس المعالى كىكاووس پسر را كه جميع مخالفان را بايد از ميان برداشت و اشاره به سخن جد خود قابوس كه اگر همه مخالفان را كشته بودم چنين روزى بر من نمىرفت ] حكايت ( 12 ) آوردهاند كه شمس المعالى قابوس وشمگير در اثناى پندها « 11 » كه پسر را مىداد گفت : يكى از حزمهاى پادشاهان آنست كه از هركس كه بديشان گمان خلافى « 12 » رود « 13 » او را بكشد و در بقاى « 14 » او خلل ملك خود داند « 15 » . و گفت : اى پسر ؛ بدان كه جد من مردى قتّال بود و گناه هيچ « 16 » كس عفو نكردى ، و با آن همه سياست « 17 » تيزخشم افتاده « 18 » بود و بدان سبب « 19 » بر وى بددل شدند و با عم من فلك المعالى بيعت كردند
--> ( 1 ) مپ 2 و مج : آن روز كه ( 2 ) مج - يزيد ( 3 ) متن : بفرمودم ، مپ 2 : نفرمودم ، مج : مرا مقرر بود ( 4 ) مج + تو ( 5 ) مپ 2 : جايى ، مج : بهر جانبى ( 6 ) مج : رود ( 7 ) متن : مر گرفتن وى امكان ، مپ 2 : گرفتن وى امكان ، بنياد : گرفتن وى ممكن ( 8 ) متن - كه ( 9 ) مج + آن ( 10 ) متن و مپ 2 و بنياد : كرده آيد ، مج - آمد تصحيح قياسى است ( 11 ) مج : پندهايى ( 12 ) متن و مپ 2 : گمانى خلاف ( 13 ) مج و بنياد + زود ( 14 ) مج : ابقا ( 15 ) مج : دانند ( 16 ) مج - هيچ ( 17 ) مج + عظيم ( 18 ) مج - افتاده ( 19 ) مج + لشكر